๑۩۞۩๑ بانک نرم افزار آهنگ عکس واس ام اس وکدهای جاوا ๑۩۞۩๑
دانلودها و نرم افزارهای جدیدمبایل جاوا بانک عکس بازیگران دنیا

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پی نوشت :

پی نوشت : شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛ و بقول این شعر زیبا :

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم
/
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
/
تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم


خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت

جــــمــــلــه روز !

 جــــمــــلــه روز !

 


از آهسته رفتن نترس، از بی حركت ایستادن بترس
(مثل چینی)


 بهت گفتم خدا کجاست؟!

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن
دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست.
خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌
تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن.
کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون.
 خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه:
پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟
... پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه.
باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟
دوباره پسره به روش نمیاره.
خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره
آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده.
داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟
پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم


خودکشی

خودکشی

کالین ویلسون که امروز نویسنده ی مشهوری است،وسوسه ی
خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین توصیف میکند:
وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم....
زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم،غرق تماشایش شدم،رنگش را نگاه کردم
و مزه ی احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم، و
بویش به مشامم خورد، در این لحظه، ناگهان جرقه ای از اینده در ذهنم
درخشید..... و توانستم سوزش ان را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد
شده در درئن معده ام را ببینم. احساس اسیب ان زهر ان چنان حقیقی بود که
گویی به راستی ان را نوشیده بودم.سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام.
در طول چند لحظه ای که ان لیوان را در دست گرفته بودمو امکان مرگ را مزه مزه میکردم،با خودم فکر کردم:اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم.

اولین مردمان جهان

 

اولین مردمان جهان

1- اولین مردمان جهان که نخ
به سکه می‌بستند و در داخل
تلفن‌های عمومی می‌انداختند،
ایرانیان بودند!

2- اولین مردمانی که
توانستند از کارتهای اعتباری
تلفن‌های عمومی استفاده کنند،
بدون آنکه اعتبار آن کم شود،
ایرانیان بودند!

3- اولین مردمانی که
نوشابه‌های تقلبی ساختند،
ایرانیان بودند!

4- اولین مردمانی که در
اولین صادرات به کشورهای شمالی
ایران به جای حنا، خاک رنگی
فروختند، ایرانیان بودند!

5- اولین مردمانی که کشف
کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی
برای موفقیت ضروری است، ایرانیان
بودند!

6- اولین مردمان دنیا که
همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و
هم سردشان ایرانیان بودند، چون
همزمان با روشن کردن بخاری،
پنجره‌ها را هم باز
می‌کنند!

7- اولین مردمانی که در گروه
کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا
قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین
مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان
بودند!

8- اولین مردمان دنیا که کمتر از همه کار کردند اما بیشتر
از همه عجله داشتند و تندتر از همه رانندگی می کردند، ایرانیان بودند!

9- اولین مردمان دنیا که کمتر از همه کتاب می خواندند
و بیشتر از همه اظهار فضل،ایرانیان بودند

10- اولین مردمان دنیا که در خانواده های دیکتاتور زندگی
می کردند و انتظار حکومت دموکرات داشتند !ایرانیان بودند

11- اولین مردمانی که فقط به
گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار
می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر
برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان
بودند

و خدا زن را آفرید

و خدا زن را آفرید

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد. یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و
عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟
خداوند فرمود: آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او بکار ببرم اطلاع دارید؟
او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، باید بیش از دویست قسمت متحرک داشته باشد که در نهایت ظرافت، کارشان قابل تعویض باشد. او باید در آن واحد غذاهای بسیار بپزد و در آن واحد چند کودک را در آغوش کشد آغوشش باید دردهای بسیاری را دوا کند از زانوی زخمی شده تا... قلب شکسته و همه اینها را فقط با دو دست انجام خواهد داد... فرشته متحیر مانده بود ..." با دو دست ؟" امکان ندارد ؟" و این طرح برای همه آنها است؟!کار سختی است برای یک روز چرا فردا تمامش نمی کنید؟"
خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.
وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند. فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد. ”اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“ خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام. نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود. فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟
خدا فرمود :" نه تنها می اندیشد ؛ بلکه می آموزد استدلال می کند و نتیجه می گیرد. "
فرشته گونه زن را لمس کرد ،
"خداوندا این مخلوق چکه می کند .شاید بارش را سنگین کرده ای."
خداوند فرمود:"نه چکه نمی کند این اشک است"
فرشته پرسید:" اشک برای چیست؟
و خداوند فرمود: ”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“ این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای.
خداوند گفت : " درست می گویی زن قدرتی دارد که همه را به شگفتی در می آورد.
او مشکلات بسیاری را حل می کند، بارهای سنگینی را بر دوش می کشد ،خوشبختی می آفریند، عشق میورزد و معتقد است .
می خندد وقتی در دل فریاد می کشد ، می خواند، وقتی در دل می گرید ،می گرید در نهایت شوق و می خندد در نهایت ترس .
برای اعتقادش می جنگد و در مقابل بی عدالتی می ایستد
برای تداوم خانواده از خود گذشتگی می کند، دوست بیمار را به طبیب می رساند و عشق او مشروط به چون و چرا نیست. زن از شادمانی دیگران شادی می کند، از تولد کودک دیگری و ازدواج بیگانه لذت می برد، از مرگ انسانی دیگر قلبش می شکند، و در ناگواری ها سنگ صبور است.
با این همه در مصائب، نیروی خود را باز می گیرد و زندگی را دوباره می سازد.
اما .... او فقط یک اشکال دارد:
فراموش می کند که چه ارزشی دارد.

 

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

درباره وبلاگ

به سایت آبادان خوش آمدید
با عضویت در خبرنامه کلیه مطالب سایت + مطالب ویژه اعضا برای شما ایمیل میشود. حتما در خبرنامه سایت عضو شوید تا مطالب و عکسها و فایلهای جذاب را هر روز در ایمیل خود داشته باشید.
باتشکر
مدیرسایت آبادان عکس : احمد
مدیر وبلاگ : احمد

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • کدام مطلب را بیشتر بگذاریم






نویسندگان

abadanaks- ahmad-abadanaks- ahmad-abadanaks- ahmad-abadaabadanaks- ahmadnaks- ahmad-
Links to Site
abadanaks.mihanblog.com





Powered by WebGozar





Powered by WebGozar