๑۩۞۩๑ بانک نرم افزار آهنگ عکس واس ام اس وکدهای جاوا ๑۩۞۩๑
دانلودها و نرم افزارهای جدیدمبایل جاوا بانک عکس بازیگران دنیا

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ابراز محبت هرچه قدر هم كه تكرار بشه بازهم قشنگه و شاید حتی شیرین تر...

       ابراز محبت هرچه قدر هم كه تكرار بشه بازهم قشنگه و شاید حتی شیرین تر...
 
 برای دوست خوبم ، شاید فردا دیر باشد
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .
سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .
 
بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .
 
روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .
 
روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .
شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .  
معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا ؟ "
 
 "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! "
 
 "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . "
  دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .  
معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .
 
آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .
 
او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود ... پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .
 
کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند . معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .
 
به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "
  معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا"
 
 سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . "پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیزکه در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .
 
پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .
 
خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .
 
مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "
 
همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : " من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "
 
همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "
 
مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . "
سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :" این همیشه با منه . . . . " . " من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد . "
 
معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .
 
سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد .
 بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.
 
اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بودکه شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟
هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید ، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند ، بهتر و راحت تر خواهد بود .
 
بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید
 
دوست خوبم
امیدوارم همیشه خوبیهای من رو به یاد داشته باشی و بدی هام رو ببخشی و از یاد ببری ...
صمیمانه بهترین ها رو برات آرزومی كنم

 

اس ام اس داغ....

یه ترکه میره المپیک ازش میپرسن حالا که تو اینجا اومدی به چه مقامی فکر میکنی ؟

میگه به مقام معظم  رهبری

 

                                          

بسیجیه میره لاس وگاس ، زنگ میزنه به خانمش میگه : فكر كنم شهید شدم ؟!

خانمش میگه چرا؟

میگه : آخه اینجا بهشته

 

به غضنفر میگن بنی آدم اعضای یکدیگرند یعنی چی؟

میگه یعنی خواهرت جیگر منه

               

 

به ترکه می گن : با( مینا و تینا) جمله بساز

ترگه می گه : من میرم خونه ی مامانمینا ... تو هم برو خونه ی مامانتینا

 

 

 

به پیرزنه میگن : ننه ؛ شوهرت بدیم یا بفرستیمت مکه؟؟

میگه: ننه ؛ مکه که فرار نمیکنه

 

 

به یه نفر میگن یه جمله بگو که ۳ تا دروغ توش باشه

میگه : دانشگاه آزاد اسلامی

 

 

به تركه میگن چرا زنتو با چاقو كشتی ؟

میگه والا وضع مالیمون خوب نبود كه تفنگ بخرم

 

 

از لره میپرسن چطوری لر شدی ؟

می گه: اولش تفریحی بود

 

 

ترکه میره مهمانی . وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست ، میگه ۴ حالت داره :

۱ - نیومدم 

۲ - بدون کفش اومدم

۳ - اومدمو رفتم

۴ - بعداّ میام

 

 

تركه كلاسه رقص میذاره ور شكست میشه

میرن تحقیق میكنن میبینن سر كلاس شاباش میداده

مهربان باش

مهربان باش

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش. 

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش. 

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. 

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش. 

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش. 

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش. 

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش. 

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد. 

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.

دکتر علی شریعتی

 

انسان سه راه دارد



انسان سه راه دارد:

 راه اول از اندیشه می‌گذرد،

 این والاترین راه است.

 راه  دوم از تقلید می‌گذرد،

 این آسان‌ترین راه است.

 و راه سوم از تجربه

 می‌گذرد

 این تلخ‌ترین راه است.

 کنفوسیوس





پندهایی از حیوانات- آموزنده


پندهایی از حیوانات- آموزنده 
 

 
 
  
میمون‏هایی که «ترسیدن» را یاد گرفتند

میمون‏هایی که از مار نمی‏ترسیدند را در کنار مارها قرار دادند. در همین حین صداهای بلند و وحشتناکی هم از بلندگوها پخش کردند. با این کار میمون‏هایی که از مارها نمی‏ترسیدند «یاد گرفتند» که از مار بترسند. نتیجه عجیب تر این آزمایش این بود که حتی میمون‏های دیگری که هم که از مارها نمی‏ترسیدند با دیدن ترس سایر میمون‏ها آنها هم از مارها ترسیدند.  

نتیجه: ما از بعضی از چیزها می‏ترسیم، چون آنها را با چیزهای دیگری در ذهن مان به یکدیگر مرتبط می‏کنیم. مثلآ یک کودک بعد از شنیدن صدای ترسناک محکم بسته شدن درب در تاریکی از تاریکی خواهد ترسید.

قورباغه‏هایی که زنده زنده آب پز شدند

چند قورباغه را در ظرفی پر از آب جوش انداختند، آنها خیلی سریع از آب جوش به بیرون پریدند و خودشان را نجات دادند. وقتی همین قورباغه‏ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند، چون نتوانستند عکس العملی به همان سرعت نشان دهند.

نتیجه: ما می توانیم تغییرات ناگهانی را بفهمیم و متقابلآ عکس العمل نشان دهیم اما وقتی این تغییرات در دراز مدت انجام می‏شوند وقتی متوجه می‏شویم که دیگر خیلی دیر است. یادمان باشد، نه عادت های بد یک شبه وجود کسی را فرا می گیرد و نه کسی یک شبه فرد دیگری می‏شود، همه چیز پله پله انجام می‏شود. مهم این است که گرم شدن آب را احساس کنید.

موش‏های شناگری که غرق شدند

این بار تعدادی موش‏های صحرایی که بعضی آنها می توانند 80 ساعت مداوم شنا کنند آماده شدند. محققان قبل از اینکه آنها را در آب بیاندازند با کلک این باور غلط را در موش‏ها به وجود آوردند که آنها گیر افتاده اند. خیلی از موش‏ها تنها پس از چند دقیقه بعد از شنا کردن غرق شدند. نه چون نمی توانستند شنا کنند، بلکه چون فکر می کردند گیر کرده اند نا امید شده و دست از شنا کردن برداشتند و غرق شدند.

نتیجه: وقتی همه چیز به آن طور که می خواهیم پیش می رود ما هم با حداکثر توان مان تلاش می‏کنیم. اما بعد از اینکه سر و کله مشکلات بزرگ و کوچک پیدا می‏شود نا امید شده و دست از تلاش کردن بر می داریم، با وجود اینکه توان انجام آن را داریم.

سگ‏هایی که یاد گرفتند تلاش نکنند

تعدادی سگ در اتاقی قرار گرفتند که زمین آن می توانست شوک الکتریکی خفیفی به سگ‏ها وارد کند. دکمه‏ای روی دیوار اتاق بود که با فشرده شدن جریان را قطع می کرد. وقتی شوک وارد شد سگ‏ها بالا و پایین پریدند تا بالاخره یکی از سگ‏ها دکمه را زد و جریان قطع شد. سگ‏ها یاد گرفتند با زدن آن دکمه آن شوک ناخوشایند قطع می‏شود.

روی نصف گروه اول سگ‏ها همین آزمایش دوباره تکرار شد اما این بار دراتاق دیگری که دکمه ای الکی داشت و با زدن آن هیچ اتفاقی نمی افتاد و جریان همچنان ادامه داشت. بعد از این مراحل سگ‏هایی که در اتاق دوم بودند به اتاق اول (با کلید سالم) بازگردانده شدند و آزمایش تکرار شد. این بار هیچ کدام شان حتی سعی نکردند که دکمه را فشاردهند.

نتیجه: هیچ کس با نامیدی به دنیا نمی آید، بلکه ما بعد از اینکه چند بار شکست می خوریم «شکست خوردن» را یاد می گیریم و حتی به خودمان زحمت تلاش کردن نمی دهیم. اگر به مشکلی برخورده اید، مهم نیست دفعه چندم است که زمین خورده اید، باز هم بلند شوید و برای حل آن تلاش کنید. ممکن است کلید سالم باشد، فقط فشارش دهید!

 

 
  • تعداد صفحات :114
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

به سایت آبادان خوش آمدید
با عضویت در خبرنامه کلیه مطالب سایت + مطالب ویژه اعضا برای شما ایمیل میشود. حتما در خبرنامه سایت عضو شوید تا مطالب و عکسها و فایلهای جذاب را هر روز در ایمیل خود داشته باشید.
باتشکر
مدیرسایت آبادان عکس : احمد
مدیر وبلاگ : احمد

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • کدام مطلب را بیشتر بگذاریم






نویسندگان

abadanaks- ahmad-abadanaks- ahmad-abadanaks- ahmad-abadaabadanaks- ahmadnaks- ahmad-
Links to Site
abadanaks.mihanblog.com





Powered by WebGozar





Powered by WebGozar